|
شاعرانه و خاطرات
|
|
|
|
||||
کاش اگر پا می زاشت دلمونو تنها نمی زاشت... کاش اگر تنها می زاشت رد پاشو رو دلمون جانمی زاشت.... کاش آشنایی نبود (((یا به دنبالش جدایی ها نبود)))
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0:47 توسط قاسم پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در یک روز سرد وقتی من جستجو می کنم تا به مکانی برای پناه آوردن دست یابم.... نمی توانم جایی گرمتر از قلب تو یابم... بنابراین مرا منتظر نگه ندار چون بیرون هوا خیلی سرد است....... ***تقدیم به دوست داران قلبهای شکسته***
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0:28 توسط قاسم پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||||
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 23:9 توسط قاسم پور
|
|
|||||||
|
|||||||
|
|
|
||||
|
رفاقت یعنی؟؟؟ به سلامتی دیوار -که هر مردو نامردی بهش تکیه میکنه.. به سلامتی کلاغ -نه برای شکلش واسه یکرنگیش... به سلامتی کرم خاکی -نه برای کرم بودنش واسه خاکی بودنش... به سلامتی گاو -چون نگفت من گفت ما... ودر آخر به سلامتی ما -که رفاقت یادمون نرفت...
<<به سلامتی همه رفیقا>>
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 13:43 توسط قاسم پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
(((به نام معبودی که پرستیدنش سزاوار اوست))) به نام خدایی که محمد را برای رسالت..وعلی را برای ولایت..حسین را برای شهادت...سجاد را برای عبادت..صادق را برای صداقت...هادی را برای هدایت... رضا رابرای ضمانت...مهدی رابرای حکومت...آفرید.. (((تقدیم به دوستداران ...)))
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 13:27 توسط قاسم پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اگر مثل گاو گنده باشی:میدوشنت.. اگر مثل خر قوی باشی...بارت می کنند... اگر مثل اسب دونده باشی...سوارت می شوند... ****فقط این جماعت از فهمیدنت می ترسند****
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 22:15 توسط قاسم پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نمیگم دوست دارم؟؟؟ نمیگم عاشقتم؟؟؟
میگم دیوونتم که اگر یک روزی ناراحتت کردم..... بگی بی خیال دیوونست....
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 22:11 توسط قاسم پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یک شب در خیال خویش عکس یک دلبر کشیدم زحمت بسیاردیدم وذلت بی مطره کشیدم اول از زلفش شروع کردم که سازمن خرمن گل از پریشانی چو ماهی واژگون ازسرکشیدم می کشیدم ابروانش راسحر بر سفری دل وای از اون ابرو کشیدن مثل یک خنجر کشیدم میکشیدم چشم شهلای خمار آلود او را وای روز بود و من محشر کشیدم در جهان داری چو نوشیروان عادل بیامد من دو سطح بهتر ازاسکندر کشیدم صبح شد دیدم در وا حسر تم عکس مولایم علی"مرتضی"حیدر کشیدم
خداوندا...گاهی...یک...نگاهی... من التوفیق.. لطفا مرا با نظرات خود یاری نمایید.
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 22:7 توسط قاسم پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
.غروب عاشقان رنگش طلاییست .جد ایی رانمی خواستم خداکرد .بسوزد آنکه غربت را به پا کرد
+
نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 17:9 توسط قاسم پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عشق=محبت=زندگی=هم زیستن=اولادصالح=۱۰۰سال زندگی=با عشق مردن
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 22:20 توسط قاسم پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کاش می شد زندگی راتفسیر کرد دست وپای عشق را زنجیر کرد
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 22:9 توسط قاسم پور
|
|
|||||
|
|||||