|
شاعرانه و خاطرات
|
|
|
|
||||
|
یک شب در خیال خویش عکس یک دلبر کشیدم زحمت بسیاردیدم وذلت بی مطره کشیدم اول از زلفش شروع کردم که سازمن خرمن گل از پریشانی چو ماهی واژگون ازسرکشیدم می کشیدم ابروانش راسحر بر سفری دل وای از اون ابرو کشیدن مثل یک خنجر کشیدم میکشیدم چشم شهلای خمار آلود او را وای روز بود و من محشر کشیدم در جهان داری چو نوشیروان عادل بیامد من دو سطح بهتر ازاسکندر کشیدم صبح شد دیدم در وا حسر تم عکس مولایم علی"مرتضی"حیدر کشیدم
خداوندا...گاهی...یک...نگاهی... من التوفیق.. لطفا مرا با نظرات خود یاری نمایید.
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 22:7 توسط قاسم پور
|
|
|||||
|
|||||